أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
151
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) آن مرد بازگشت و ميسره را از آن مقالت و مجادلت حكايت كرد . ميسره گفت : تو را كه فرموده بود كه با اشتر اين نوع سخن كنى و در امارتى كه ابو عبيده او را فرموده است منازعت كنى ؟ القصّه ، آن شب اشتر و ميسره هم در آن موضع مقام كردند و پاس مىداشتند . بامدادان قاصدى از أبو عبيده آمد و نوشتهاى [ از ] او آورد كه : چون اين مكتوب برسد اشتر و ميسره زود باز گردند و به نزديك من آيند . چون ايشان نامه را برخواندند ، بازگشتند و به نزديك ابو عبيده آمدند . او در آن وقت در حلب بود . كيفيّت محاربتى كه ايشان را با لشكر روم افتاده بود تقرير كردند و انهزام ايشان شرح دادند . أبو عبيده بر آن فتح و نصرت و بر سلامتى مسلمانان شكرها كرد و عزيمت به جانب دمشق مصمّم گردانيد . حبيب بن مسلمة الفهرى را بخواند و او را بر حلب و مضافات آن امير كرد و آن ولايت به دو داد و خود به جانب دمشق روان شد . در هر شهرى از شهرهاى شام كه مىرسيد يكى را از معارف والى مىكرد و به عدل و انصاف وصيّت مىفرمود تا به دمشق رسيد . پس از آنجا نامه نوشت به امير المؤمنين عمر ( رضى ) و او را از هزيمت لشكر روم و فرار هرقل به قسطنطنيّه و آمدن خود به دمشق [ 55 الف ] خبر داد و جمله را به شرح و بسط در قلم آورد . امير المؤمنين عمر نامهء او را جواب نوشت بر اين مضمون : أبو عبيده بداند كه مكتوب او رسيد و حالات آنجا جمله معلوم گشت . حضرت بارى سبحانه را بر اين فتوحات و نعمتهاى بزرگ شكرها گزارده آمد . بدان اى ابو عبيده كه هنوز در شام شهرها بسيار است كه فتح مىبايد كرد و مهمّات بىشمار كه مكفى مىبايد شد . فامّا اين وقت مصلحت چنان است كه در دمشق مقام كنى و لشكر اسلام را آسايش دهى و به موضعى ديگر نفرستى تا بعد از اين هر چه فرمايم بر آن عمل نمايى . و بدان كه از سعد وقّاص نامه رسيده است و خبر داده كه لشكر فرس درهم آمدهاند و به موضعى كه آن را جلولاء گويند مجتمع گشته . ما از بارى تعالى مدد مىخواهيم كه ما را بر آن كفّار و غير آن نصرت دهاد . چون نامهء امير المؤمنين به ابو عبيده رسيد بر حكم اشارت امير المؤمنين در دمشق مقام كرد و به محافظت ولايت شام مشغول شد .